تبليغاتX
روزنامه یک نفره
 
روزنامه یک نفره
 
 
روزنامه یک نفره
 

 

دیشب

از خدا خواستم پرتقالم کند ،

در بازار میوه ای

کنار خانه ی شما ،

در زنبیلی قرمز

که به خانه می بری ،

زیر تیغ چاقویی

که پوستم می گیری ،

زیر دندان هایی که از مزه ام

کُند می شوند .

 

صبح

به بازار آمدی ؛

تمام پرتقال ها گندیده بودند .

 

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 0:56  توسط علیرضا فراهانی  | 

 

نگاهت جیغ می زند .

شهر هیس می کشد .

رفتگر

با برگ های خشک ،

دهانت را پر می کند .

کلاغ ها

تو را به آگاهی می برند .

خطوط سیاه ذهنت ،

زیر و رو می شود .

نادانی .

آزاد می شوی .

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 1:41  توسط علیرضا فراهانی  | 
 

   گوشه ی دنج روایت                               علیرضا فراهانی

نگاهی به مجموعه داستان « آن گوشه ی دنج سمت چپ » نوشته : مهدی ربی

 

در میان انبوه کتاب های مختلف ادبی در بازار کتاب ، کتب مرتبط با ادبیات داستانی در چند دهه اخیر جایگاه و اعتبار ویژه ای داشته است . آمار کتاب های پرفروش در زمینه داستان کوتاه ، رمان و یا کتاب های مبانی داستان نشانگر آن است که جامعه انسانی امروز در عرصه ادبیات بیش از هر چیز به دنبال بازتاب زندگی خود در روایات داستانی است . یکی از کتاب های قابل توجه در زمینه ی ادبیات داستانی طی ماه های آخر سال گذشته و اوایل سال جاری مجموعه داستانی است با نام « آن گوشه ی دنج سمت چپ » که نویسنده آن مهدی ربی از اهالی خوزستان است . نویسنده ی جوانی که توانست با همین مجموعه داستان جایزه اول دومین دوره روزی روزگاری را در زمینه ی داستان کوتاه از آن ِ خود کند . مجموعه داستانی که نویسنده اش در آن توانسته با روایت گوشه هایی از زندگی انسان امروز ، نظر مخاطبان ادبیات داستانی امروز را بسوی خود جلب کند . در این فرصت می خواهم به زعم خود چند نکته از شاخصه های داستانی این مجموعه را در ادامه نوشته ام ذکر کنم :

1 – خواننده ی داستان های مهدی ربی خیلی زود می تواند جذب روایت های او شود . شاید این نکته یکی از مهمترین شاخصه های داستان نویسی امروز باشد . داستان از نظر بنده تا زمانی که نتوانسته باشد با مخاطبان ادبیات پل ارتباطی برقرار کند و مورد خوانش – البته نه در سطح که در عمق – قرار گیرد نمی تواند در موجودیت خود ادعایی داشته باشد . داستان از هر نوع ساختاری و فرمی یی که باشد نوشته می شود تا خوانده شود و خوانده می شود تا درک شود و این پل ارتباطی بین اثر و مخاطب تا بی نهایت ادامه پیدا می کند . پس باز به زعم من در این صورت آثاری می توانند موفقیت بیشتری کسب کنند که راحت تر و سریع تر – و باز تاکید می کنم که نه در سطح که در عمق – بتوانند با مخاطب خود ارتباط برقرار کند و او را درگیر خود کند . از این نظر داستان های مهدی ربی در « آن گوشه ی ... » قابل توجه است . داستان هایی که به دلیل داشتن زبان داستانی یی صریح و ساده و به دور از پیچیدگی های روایی قابلیت این را دارد که ذهن و ذوق خواننده اش در زمان کوتاهی جذب خود کند . از همان داستان نخست مجموعه که همنام کتاب نیز هست ، خواننده با زبانی روبرو می شود که به سادگی و ملموس داستان و عناصرش را روایت می کند . یکی از خصوصیات زبان داستان های ربی انعطاف پذیری آن است . بدین گونه که این زبان برحسب شخصیت ها و موقعیت های مختلف روایی تغییر می کند و در واقع همجنس شخصیتی می شود که نویسنده در حال پرداخت آن می باشد . تغییر های زبانی داستان های او با ظرافتی صورت می گیرد که خواننده به ندرت می تواند متوجه آنها شود .

2 – شخصیت ها و بطور کلی شخصیت پردازی یکی از مهمترین ویژگی های عرصه ی داستان نویسی است . اصلی رکن روایت ها شخصیت هایی هستند که داستان ها را شکل می دهند و موجب شکل گیری داستان در ذهن مخاطب و خواننده می شوند . حال چگونگی شکل گیری این شخصیت ها در داستان بوسیله ی نویسندگان امری مهم که بسیار مورد توجه منتقدان ادبیات داستانی قرار می گیرد . همانطور که ذکر کردم خواننده داستان های ربی به سرعت جذب روایت های او می شود که یکی از دلایل دیگر این مهم ملموس بودن و در دسترس قرار داشتن شخصیت های داستانی اوست . مهدی ربی در داستان های مجموعه ی « آن گوشه ی ... » به دنبال روایت زندگی انسان هایی رفته است که در پیرامون زندگی اجتماعی امروز ما بسیاری از آنها در نوع های مختلف و متعدد نفس می کشند . اما آنچه که در داستان های او از این نظر مهم و قابل ذکر است این میباشد که ربی در شخصیت پردازی داستان های خود شاخصه ی لمس پذیری شخصیت ها از سوی مخاطبش را رعایت می کند و پرسوناژهایش را بگونه ای خلق می کند که وجودشان برای خواننده ی خود باورپذیر می شود و همراه این باورپذیری است که ارتباطی سریع میان اثر و مخاطب واقع می شود

3 – اکثر قریب به اتفاق مضامین داستان های ربی در « آن گوشه ی ... » در ارتباط با مسائل عاطفی و عاشقانه انسان ها در زندگی امروز است . انسان هایی که هرکدام بگونه ای به انسان های اطراف خود به نوع خود تعلق خاطر دارند و این تعلق خاطرها هر کدام قصه و روایت خود را به دنبال دارد . اما مهدی ربی نویسنده هوشمندی است که نمی گذارد در این روایت ها با مضامین عاشقانه کلیشه و یا سطحی نگری وارد شود . ربی با استفاده از خلاقیت و ذهنیت نوی خود نسبت به روایت زندگی انسان ها توانسته در هر داستان خود چه به لحاظ پردازش شخصیت ها و چه به لحاظ ساخت عناصر زمانی و مکانی نوآوری و دگرگونه بینی داشته باشد . همین امر موجب شده تا جذابیت خاصی نسبت به روایت داستان هایش وجود داشته باشد . جذابیت خاص داستان های ربی را از یکسو می بایست در نوع ارتباطات بیرونی پرسوناژهای او با یکدیگر در نظر گرفت و از سوی دیگر نوع شکل گیری ساختار روایات وی کشف کرد که در نهایت هر داستان را به فرم خاص خود می رساند .

 

 |+| نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 23:19  توسط علیرضا فراهانی  | 

 

با دست های خودم

خوابم را تکان می دهم

 

گرد و خاک را

از مژه هام می گیرم

و آفتاب را

ناگهانی

با سیاهی چشم هام جابجا می کنم

 

روز به دنیا می آید

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 0:27  توسط علیرضا فراهانی  | 

 

این روزها

در خانه انقلاب می کنیم .

سر سفره ای که

بوی نفت نمی دهد ،

اما هر روز

غذاها روی آن آتش می گیرند .

 

مادرم

در مراکز سوانح سوختگی ،

بستری دائم است .

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 0:25  توسط علیرضا فراهانی  | 

 

 پرندگان

با زبان بسته

بال باز می کنند

و حرف های روشنی را

در دهان آسمان می گذارند

 

ما

به اعماق یکدیگر

فرو می رویم

و تاریک می شویم .

 |+| نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 14:23  توسط علیرضا فراهانی  | 

 

کودکی هایی که نداشتم ،

هنوز

روی تخت های بی حوصله ،

در حال تشنج است .

 

می خواهم برگردم

به پنج سالگی پاهام ،

در حیاط تابستان

کمی جلوتر توپ پلاستیکی

بدوم ... ،

با کفش های طبی

اما تنها می توان قدم به قدم ،

واژه ها را جلو برد .

 

زمین خوردن هایم را

که بتکانم ،

جزغاله های مادرم بیرون می ریزند !

کاش ،

دست هایی می توانست

چهره اش را

 

 

به جوانی سوخته برگرداند .

شاید باید جا می ماندم

پشت همان خطوط قرمزی که می گفت :

علاقه ،

به توازن شکل ها بستگی دارد .

برای همین است

که همیشه اَشکالم را ،

به خواب ها می برم

و با باد ، هم وزن .

 

 

 

 

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 14:20  توسط علیرضا فراهانی  | 
یه شب ِ مهتاب ...

و ساعت ۵ عصر بود

 

هشتمین سالروز درگذشت بزرگمرد شعر معاصر ایران با هجوم ماموران نیروی انتظام متوقف شد . وقتی مثل تمامی دوم مردادهای چند سال اخیر به امامزاده طاهر رفتیم تا یاد و نام ِ همیشه جاودان احمد شاملو گرامی بداریم ، با اتفاقاتی مواجه شدیم که اگرچه دور از ذهن نبود اما در برگزاری مراسم سال های گذشته هم سابقه نداشت . مثل هر سال از همان ساعات میانی روز دوم مرداد خیل اهالی ادب و هنر بر مزار شاملو جمع شده بودند تا با نزدیک شدن به ساعت ۵ عصر شاهد برگزاری مراسم رسمی سالروز درگذشت شاملو شاعر ملی ایران از سوی کانون نویسندگان باشند . اما از دقایقی پیش از فرارسیدن موعد برگزاری مراسم به یکباره متوجه شدیم که ماموران نیروی انتظامی به شکل گسترده ای فضای امامزاده را در برگرفته اند و با اِعمال فشار بر مردم حاضر در صحنه مراسم را پیش از شروع آن متوقف کردند . این در حالی بود که بسیاری از حاضران نسبت به متوقف شدن مراسم سالروز درگذشت شاملوی بزرگ شدیدا اعتراض کردند و فضای امامزاده طاهر را ترک نکردند . هر چند که ماموران نیروی انتظامی به شکل وسیعی فضای اطراف مزار شاملو تحت نظر داشتند اما مردم ِ دوستدار شاملو در گوشه و کنار امامزاده به شعرخوانی پرداختند و سعی داشتند تا صدایشان چون سال های پیش زنده نگه دارند . زنده چون صدای ماندگار بامداد آفتابی ادبیات ایران که همچنان ( یه شب مهتاب ) را در گوش های تشنه ی فریاد زمزمه می کند .

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 23:31  توسط علیرضا فراهانی  | 

 

« انسان » دشواری ِ وظیفه است                           

  علیرضا فراهانی

این روزها که ادبیات ایران را فضای سردی در بر گرفته است و حرکت خاصی در گذرگاه های مختلف ادبی دیده نمی شود ، شاید مروری بر آثار بزرگان ادبیات معاصر و درک چگونگی بوجود آمدن آثار بزرگ در شرایط و موقعیت های متفاوت از لزومات کار حرفه ای باشد . بسیاری در سال های اخیر به این اعتقاد رسیده اند که دیگر دوران تولد و پابرجایی اسطوره های ادبی سرآمده و نمی توان انتظار این را داشت که چهره ی منحصر به فردی در عرصه ادبیات ظهور کند و قله ای بر دیگر قله ها اضافه کند . اما به راستی سرچشمه این اندیشه کجاست ؟ . قله های بزرگ ادبیات معاصر ما نظیر احمد شاملو چه کرده اند و چه ها نکرده اند که نام و آثارشان بر تارک هنر و ادبیات این سرزمین ، جاودانه حک شده داشت .

1 – شاید در بازخوانی زندگی و آثار بزرگان ادبی نخستین چیز که به چشم آید این است که ادبیات برای آنها نه فقط هنر که زندگی است . ادبیات برای آنها خود ِ زندگی شده است . خواندن و نوشتن جای هر چیزی را می گیرد و دغدغه ای جز نفس کشیدن در فضای ادبیات ندارند . این اولین گام به سمت حرفه ای نگاه کردن به ادبیات و بطور کلی هنر است . زندگی عادی و روزمره به نفع ادبیات و کار حرفه ای در این عرصه کنار می رود . اگر به واقع نگاهی به زندگی شاملو داشته باشیم می بینیم که وی از همان سنین هفده هجده سالگی که درگیر فعالیت های سیاسی دورانش می شود و نخستین نوشته هایش می نویسد دیگر نمی تواند به سمت فعالیت دیگری خارج از نوشتن برود و ادبیات برای او دغدغه ای بزرگ می شود . دغدغه ای که او را تا آخرین لحظات زندگی اش رها نکرد . واژه و جوهر قلم زنجیر ادبیات بر دستانش شدند . لازمه ی اینکه شاملو توانست سال ها در اوج بماند و بنویسد غافل نشدن از خواندن و جستجو در آثار ادبی دوره های مختلف و سرزمین های متعدد بود . برای اینکه رگان نوشتن تپنده و پرنبض باشد خون خواندن و همیشه خواندن لازم است . اگر دوران فعالیت های روزنامه نگاری شاملو را در نظر بگیریم متوجه می شویم که چقدر بر آثار بزرگ و کوچک ادبی توجه داشته و با دقت خاصی آنها را خوانده و بر آنها یادداشت نوشته است . این به معنای آن است که برای بزرگی چون شاملو ادبیات بی وقفه وجود داشته است .

2 – احساس مسئولیت یکی از مهمترین مشخصه های بزرگی اسطوره های هنری است . یافتن حس انسان بودن و در قبال انسان بودن خود و دیگران مسئولیت داشتن نکته ای است که موجب بزرگی روح و اندیشه ی هر قلم به دستی می شود . این احساس مسئولیت وجوه مختلفی دارد . از داشتن حس مسئولیت به خود ِ ادبیات به عنوان بستر اصلی وجود یک نویسنده شروع می شود و تا داشتن مسئولیت در برابر شرایط و موقعیت سیاسی اجتماعی روزگاری در آن زندگی می کند پیش می رود . زیرا آثار ماندگار بازتاب رویدادها و حوادث بزرگ روزگار خود هستند . اگر نیم نگاهی به آثار برجسته شاملو داشته باشیم خواهیم دید که در تک تک آنها این واقعیت وجود دارد . شاملو را پیش از هر چیزی شاعری انسان محور می دانند . شاعری که در سطر سطر شعرهایش انسان و انسانیت فراموش نشده است . او در روزگاری قد کشید که توانست زوایای مختلف انسان را با چشمانش ببنیند و با حواسش احساس کند . از آثار شاملو می توان فهمید که نگاهش به انسان دوران خود تا چه حد با حس مسئولیت درآمیخته است . نگاهی که شرایط زیستی و تفکری انسان های پیرامونش داشته است را گاه می توان در سطور اعتراضی شعرهایش و گاه در ناله های از سر درد آثارش شناخت و ارزیابی کرد . او حتی به حفظ فرهنگ انسانی سرزمینش نیز متعهد بوده است . شاهد این ادعا را می توان جمع آوری ضرب المثل ها و عبارات عامیانه و مردمی در فرهنگ کوچه در نظر گرفت . کاری که بزرگی آن و مسئولیتش به این زودی ها دریافته نمی شود .

3 – برقراری ارتباط و ایجاد روابط به نوع های مختلف از سوی یک هنرمتد با جامعه خود از دیگر دلایلی است که در روند ماندگاری یک شخصیت تاثیر بسزایی دارد . اگر یک نویسنده یا هر هنرمند دیگری دارای والاترین شاخصه های هنری باشد اما خودش و اثرش نتوانند با بیرون از خود ارتباط برقرار کنند و تاثیر بگذارد ، فایده ی آنها در چیست ؟ . هر اثری سهم مشترک درون مولف و ذهن دیگری است . حال هر قدر وسعت این دیگری ها بیشتر باشد دایره ی ارتباطی درونیات مولف با بیرون از خود وسیع تر است . شاملو بدون تردید شاخص ترین شخصیت ادبیات معاصر از این حیث است . اگر به تعدد آثار منتشر شده از شاملو و نوبت های چاپ متعدد هر یک توجه کنیم به این نظر می رسیم که او چگونه توانسته با طیف بزرگی از جامعه بوسیله آثارش رابطه برقرار کند . ایجاد رابطه گسترده آثار شاملو با جامعه از یکسو و از سوی دیگر تاثیراتی آثار او بر جامعه در دوره های مختلف گذاشته است موجب شده که نام او نه فقط در دوره ای تاریخی از ادبیات بلکه بطور کلی بر پهنه تاریخ معاصر به عنوان روشنفکری که بیشترین تاثیر را بر جامعه خود داشته بدرخشد . شعرهای شاملو در هر دوره از تاریخ معاصر پیشتاز صدای اعتراضی جامعه بوده و این نشانگر آن است که توانسته در همه ی زمان ها با جامعه ی خود در ارتباط باشد .

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 21:31  توسط علیرضا فراهانی  | 

 

« او» یعنی ما ؛ « ما » یعنی او                        

علیرضا فراهانی

وقتش بود . وقت کاری بزرگ . کاری بزرگ برای انسانی بزرگ . به بزرگی کلمه . و این کلمات بودند که ما را به یکدیگر . ما را به او و او را به راهی که راه ما نیز شد . از آن پس بود که دیگر ما معنای او را گرفتیم و او به معنای تمامی ما .

در ستایش رحیم رسولی نوشتن برای من شاید کاری آن باشد ، اما نمی دانم برای شما نیز درکش چگونه است . زیرا هر انسان بزرگی را اگر از دور بنگری شاید فقط نامش بزرگ باشد و حواشی اش . اما اگر به راستی با یک انسان بزرگ چون رحیم رسولی زندگی کرده باشی و نفس در نفس با وی زیسته باشی دیگر بزرگی نام او چیزی ناچیز است در برابر دریای درونش . و خوشا به حال من و دوستانم که در کنار بزرگی ماندگار او قد کشیده ایم .

حال می خواهم در این مجال ذهن و واژه ، ستایش احساس از رسولی را کنار بگذارم و قدری در حد بضاعت خویش به ستایش عقل از او و آثارش بها دهم . زیرا باید او را در آثارش شناخت و شناختن او در آثارش یعنی شناختن بزرگی او .

شاید آثار رسولی را باید از دو منظر که هر یک خود دوسویه دارند ، مورد ارزیابی قرار دارد . منظر نخست آثار او در قالب های شعر کلاسیک است . آثاری که شاید عمده و مهمترین بخش قلمفرسایی اوست . رسولی را باید یکی از موفق ترین غزلسراهایی دانست که در طی دو دهه اخیر کمتر غزلی از وی بوده مورد استقبال قرار نگرفته باشد . اگرچه او در قوالبی چون مثنوی ، رباعی و ... تجربه هایی خوب و بسزایی دارد ، اما قامت او در سرایش غزل همیشه سبز بوده است . غزل های رسولی را اگر بخواهیم به لحاظ ساختاری طبقه بندی کنیم باید با دو دسته روبرو می شویم . دسته اول غزل های جدی اوست که هر کدام آنها اتفاقی درونی از مناظر مختلف در باطن وی است . اتفاق هایی که روح شاعر همیشه معترض را با خود یکی کرده اند که نتیجه اش تغزلی در کلمه شده است . برای این ترکیب «همیشه معترض» را بکار می برم که نمود کاملی از بطن درونیات غزل های جدی ارائه کرده باشم . رسولی در غزل هایش برابر هرچیزی که در تقابل با انسان و انسانیت داشته ، ایستاده و اعتراض کرده است . اعتراضی نه در رخت باد که با تن پوشی از کلمات جاودانه و ماندگار . دردمندی که دردها را نه بیرون از گود که در میان آنها با پوست و گوشت و استخوان لمس کرده و زیسته است . برای ارجاع شما به این ادعا خواندن منظومه ی شعرهای زورآباد را پیشنهاد می کنم .

اما دسته ی بعدی غزل های رسولی را که مهمترین و شاید برجسته ترین وجه شاعری او باشد ، طنزهای او دربر می گیرد . رسولی پیش و بیش از هر چیزی می بایست طنزپرداز – آن هم از نوع اعلایش – دانست . طنزپردازی که نگاهش جدی است اما کلامش طنز . جدی می نگرد و طنازانه می نویسد . نگاهش به طنز نیز جدی است . در گفتگویی که با او داشته ام خود می گوید که طنز خنده آور است و نه خنده دار . طنز از نگاه او بر لبها خنده می آورد ولی خنده ای که در پس آن تلخی های بسیاری نهفته است . اگر به دقت نگاهی به آثار طنز رسولی داشته باشیم متوجه خواهیم شد که هریک از آنها اگرچه موجب ایجاد امواج خنده بر لب ها می شوند اما چیزی در درون آنها قرار دارد که وجود شما تکان می دهد . شما را به فکر وادار می کند .    

نگاه رسولی در آثار طنزش باید گفت که به واقع منحصر به فرد و ویژه است . نگاهی که ما را با دریچه های کاملا متفاوت روبرو می کند . او انسان و جهان انسانی را نه آنگونه که بطور طبیعی نگریسته می شود می نگرد که نگاه معطوف به طنزی است که در درون انسان وجود دارد . انسانی که به خودی خود طنز است و تنها کافی است طنزهایش دریافت و  به منصه ی واژه درآورد . رسولی از معدود شاعران امروز است که مردم کوچه و بازار او می شناسند و شعرهایش از بر می خوانند . زیرا که او در آثارش مردم دار بوده است . با مردم زیستن او فقط در حد و حیطه شعار و پُز نبوده بلکه او در کوچه پس کوچه های شهر و دیارش با هرکسی که از تبار انسان و  قلب بوده نفس کشیده و دردهایش را تقسیم کرده است . شاید به خاطر همین صمیمت با مردم است که رسولی به خود اجازه می دهد که درونیات آنها به طنز بکشاند و با آنها طنازی کند .

گفتن از رحیم رسولی و درباره آثار او نامحدود است . اما در پایان همین بس که به پاس سال ها فعالیت و خدمت او در عرصه ادبیات – خصوصا در کلانشهر کرج – به عنوان شاگردی کوچک ترین – و شاید موفق ترین – شاگردش او را با قلم ناچیزم بستایم و بگویم او ما را به جوانه زدن رسانده و بزرگ کرده پس بزرگتر از آن است که وصف این قلم شایسته ی او باشد . رسولی معنی تمام ما را دارد و ما تکه هایی از او ...

 

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 0:34  توسط علیرضا فراهانی  | 
 
  بالا